ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد...

تا کی دل من چشم به در داشته باشد

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست

 از کوچه ما کاش گذر داشته باشد

هر هفته سر خاک تو می آیم ، اما

این خاک اگر قرص قمر داشته باشد


 این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک
از تو خبری چند، مگر داشته باشد
برگرفته از وبلاگ شهدای گمنام

به یاد پرستوی مهاجرسردار شهید حسن شاطری"

پیام آقای محسن حامدپور یکی از خوانندگان وب در بخش نظرات


به یاد پرستوی مهاجرسردار شهید حسن شاطری"


بی گمان، نیل و لبنان تو را می شناسند
ابرها، باد و باران تو را می شناسند
سجده در سجده، هر نیمه شب در سجودی
سروهای خرامان تو را می شناسند
آفتاب تغزل، تو شعر سپیدی
بیت های زمستان تو را می شناسند
یک سحر آسمانی برایت دعا کرد
دست های جماران تو را می شناسند
بیدمجنون! چو، افتاده ای سربلندی
قله ها، کوه ایمان تو را می شناسند
دهکده دهکده عشق و نان را سرودی
لهجه های فراوان تو را می شناسند
عشق هم نسبتا چیز چندان بدی نیست
قلب های پریشان تو را می شناسند
عاقبت دل به دریا زدی با خبر باش
گرگ های بیابان تو را می شناسند
نعش خود را تو سنگر به سنگر کشاندی
پس تمام شهیدان تو را می شناسند
شاعر: علی دولتــــیان